عبدالله مستوفى

599

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

چه وضعى است ؟ ! مطابق كدام قاعده شما مردم را در خانهء خودشان و با اسلحهء خودشان ميزنيد . ؟ ! ! سردار سپه گفت من بوظيفهء رياست دولت عمل ميكنم ! حفظ انتظام و جلوگيرى از اغتشاش وظيفهء من است ! رئيس مجلس گفت اختيار مجلس با من است ! تو رسميت ندارى ! الان تكليف تو را معلوم ميكنم ! ! سيد محمود ! زنگ را بزن ، تا به اين شخص بفهمانم كه مجلس جاى اين رفتار نيست ! ! و به سمت اطاق مخصوص خود رفت . « 1 » سردار سپه ، در مقابل اين متانت و اين حرف‌هاى رك و سخت ، جا خورد ، و اول كارى كه كرد جلوگيرى از حملهء نظاميان بمردم بود ، كه بوسيلهء يكى از افسران ارشد همراه خود بموقع عمل گذاشت . بعد بوسيلهء پاره‌اى از وكلاى طرفدار خود از مشير الدوله خواهش كرد ، كه بين او و رئيس مجلس را التيام بدهد . مشير الدوله به او گفت : رئيس مجلس حق داشته است زيرا حفظ انتظامات داخلى مجلس و بهارستان با شما نيست و شما حق نداشته‌ايد مردم را در اين‌جا بزنيد . بالاخره بعد از خواهش وكلا ، او را براى عذرخواهى نزد رئيس مجلس برد . مؤتمن الملك به او گفت : از من چه عذرى ميخواهيد ؟ اين عذر را از روحانيون و رؤساى محلات ، كه نمايندهء مردمند بخواهيد ! سردار سپه باطاقيكه رؤساى محلات و علما بودند رفت ، و از آنها عذرخواهى كرد . حتى كار بروبوسى هم رسيد . بعضى به او گفتند امر بدهيد ، عده‌اى را كه بكلانترى برده‌اند فورا مستخلص كنند . سردار سپه امر بخلاصى آنها داد . ولى مردميكه از حملهء نظاميان فرار كرده بودند ، بخانه‌هاى خود رفته هريك چوب و چماق و از اين قماش وسيلهء دفاعى بدست آورده ، براى نجات نمايندگان خود مراجعت

--> ( 1 ) - مردم مرحوم مؤتمن الملك ، حسين پيرنيا را در دورهء پانزدهم وكيل مجلس شوراى ملى انتخاب كرده و آنمرحوم استعفا كرده بود . هرقدر سردسته‌ها براى پس گرفتن استعفا نزد ايشان ميرفتند ، آنمرحوم ايستادگى ميكرد . در اين اوقات من براى كارهاى ملكى كه از آنمرحوم در اجارهء من بود نزد ايشان زياد ميرفتم . روزى بايشان گفتم : شايد اينقدر مقاومت در مقابل تمايل مردم سزاوار نباشد . گفت : از من چه برمىآيد ؟ گفتم : مردم از شما كار نمىخواهند ، شما را براى اين وكيل ميكنند كه در موقع ضرورت ، مثل وقعهء جمهورى با چند كلمه حرف بموقع جلو پيش‌آمدهاى ناگوار را بگيريد . گفت : نتيجهء آن حرفهاى سابق چه شد ؟ گفتم : مثل اين است كه بگوئيم نتيجهء حرفهاى ميرابو كه در مجلس مؤسسان گفت چه شد . بالاخره بعد از بيست و پنج سال ملت فرانسه از حال قبل از انقلاب هم پايين‌تر آمد . بلى ملت موقتا پايين‌تر آمد ، ولى اين حرفها در تاريخ ماند و سبب پرورش افكار مردم شد و بالاخره در انقلابات بعد پيشرفت حاصل كردند . اصرار مردم بجنابعالى براى اين نيست كه از فعاليت شما استفاده كنند ، بلكه براى گفتن همين حرفهاى تاريخى است . در مقابل اين استدلال من گفت من ناخوشم و براى اثبات اين گفتهء خود اضافه كرد ، من پريروز براى احوال‌پرسى فهيم الدوله رفته بودم ، دم در خانه كه رسيدم ديدم ، اسم صاحبخانه فراموشم شده است ، در بزنم ، نوكر بيايد حال كه را بپرسم ، برگشتم ، سر كوچه كه رسيدم اسمش يادم آمد ، مجددا بدرخانه رفتم ، در زدم ، ديگر آن حضور ذهن در من نمانده است ، كه بتوانم از آن حرفها بزنم . واقعا هم ناخوش بود ، چنان كه در ايام فترت بين دو مجلس ، در كابينهء آخرى قوام السلطنه ، بدرود زندگى گفت .